تبليغاتX
ای زن تو ای همراهم ...آزادگی رویایم...با تو کنار تو چو دریای خروشانم...رو در کوی و برزن...آگاهی پراکن...گو از حق انسانها,گو از حق انسان ها/چون مادری پر طاقت...با شور و با شهامت...پی افکنیم زیباترین دنیای فردا را...رو در کوی و برزن...آگاهی پراکن...گو از حق انسانها,گو از حق انسان ها/ای زن بپاخیز از نو...آزادی آید از تو...از همت و همبستگی آید جهانی نو...رو در کوی و برزن...آگاهی پراکن...گو از حق انسانها,گو از حق انسان ها آذربایجاندا قادین سسی
دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386

نویسنده: اومانیست،وبلاگ کافه گودو 


بیتا می گوید:۱۲ ساله بودم که مادرم مرد.پدرم رفت با یک دختری که هم سن خواهرم بود ازدواج کرد.آن روزها خواهرم درگیر ازدواج خودش بود...هر چند پدرم و حرفش چیزهایی بودند که تقریبا نمی شد با آن مخالفت کرد و هرگونه مخالفتی به بدترین شکل ممکنش پاسخ می گرفت.پدرم ازدواج کرد و مادرم شد دختری که تقریبا ۸ سال از من بزرگتر بود...سن قابلی است اما نمی توانستم بهش بگویم:«مامان!»ولی پدرم دلش می خواست..دل پدرم خیلی چیزها می خواست...راستی!


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:37  توسط زندخت  |